فروشگاه زیبا باکس
0 محصولات نمایش سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

عشق ورزیدن

عشق ورزیدن سخت است اما به این معنا نیست که نخواهیم از سختی ها و شرایط رسیدن به عشق آگاه شویم.
مقاله ی زیر برگرفته از کتاب هنر عشق ورزیدن اثر اریک فروم است .

دیباچه

مطالعه ی این کتاب برای آنها که دنبال یک دستورالعمل ساده برای هنر عشق ورزی هستند،
تجربه ای مایوس کننده خواهد بود.
بالعکس، کتاب می خواهد نشان دهد که عشق احساسی نیست که فرد بتواند به آسانی و بدون رسیدن به درجه ی مشخصی از بلوغ شخصیتی به آن دست یابد.
کتاب می خواهد خواننده را متقاعد کند که اگر با جدیت دنبال رشد و توسعه ی شخصیت خود نباشد
و اگر به منش مولد دست نیابد، تمام هایی تلاش که صرف رسیدن به عشق میکند محکوم به شکست خواهد بود.

عشق ورزیدن سخت است اما این به آن معنا نیست که نخواهیم از سختی ها و نیز شرایط رسیدن به عشق آگاه شویم.
من در این کتاب سعی ام کرده تا جایی که می شود
به زبانی ساده و غیرفنی درباره عشق سخن بگویم تا از پرداختن به های پیچیدگی غیر ضروری اجتناب کنم.

البته، مردم عشق را بی اهمیت  نمی دانند. مردم، گرسنه ی عشق هستند؛
آنها به شمار بی پایانی از فیلم هایی که  داستانی های عاشقانه شاد یا غم انگیز دارند نگاه می کنند
و به صد ترانه های عاشقانه ی مهمل گوش  می کنند.
اما کمتر کسی فکر می کند که عشق، چیزهایی هم دارد که باید آنها را یاد گرفت.

عشق بخشیدن چیست؟

عشق، پاسخی مسئله هستی انسان است.
نظریه ی عشق، باید با نظریه ای در مورد انسان و وجود انسان آغاز شود.
عشق یا اموری مشابه عشق را میتوان در میان حیوانات پیدا کرد
اما  وابستگی های آنها در اصل بخشی از تجهیزات غریزی آنان است
و فقط بقایایی از این تجهیزات غریزی را می توان در انسان دید که نقش آفرین باشند.

به انسان، موهبت خرد داده شده است، او موجودی است که از وجود خود آگاه است
و از خودش، همنوعان، گذشته اش و نیز از احتمالاتی که در آینده پیش روی اوست آگاهی دارد.
انسان از وجود خود به عنوان یک وجود مجزا، آگاهی دارد، ،
از این واقعیت خبر دارد که بدون اراده به دنیا آمده و برخلاف اراده میمیرد.

انسان(در تمامی اعصار و فرهنگ ها) با یک سوال یکسان مواجه بوده است:
چگونه بر جدایی غلبه کرد، چگونه به وحدت رسید
و چگونه از زندگی انفرادی خود عبور کرد و به یگانگی رسید؟ این سوال برای انسان بدوی که در غار زندگی می کند،
انسان نشینی کوچ، که ازگله های خود مراقبت میکند،
دهقان اروپایی، سرباز رومی، راهب وسطایی قرون، سامورایی ژاپنی، کارمند مدرن و کارگر کارخانه، یکسان است.

عشق یک فعالیت است نه یک تاثیرپذیری منفعلانه؛ نوعی “ایستادگی” است نه “شیفتگی”،
خصلت فعال عشق را میتوان در قالب این  جمله ی کلی بیان کرد که عشق در درجه ی نخست، دادن است نه گرفتن.

عشق چیست ؟

بخشیدن برای شخصیت مولد، معانی کاملا متفاوتی دارد. بخشیدن، بالاترین نمود قدرت است.
من در عمل بخشیدن توانایی، ثروت و قدرت خود را احساس میکنم،
احساس توانایی و قدرت، وجود مرا سرشار از لذت میکند،
احساس میکنم شور زنده بودن از وجودم سرریز میکند و در شادی غوطه ور شده ام.
شادی حاصل از بخشش، از شادی حاصل از گرفتن، بیشتر است؛
البته نه به خاطر اینکه بخشیدن نوعی فضیلت و محرومیت خودخواسته است
بلکه به این خاطر که در عمل بخشیدن، حس زنده بودن نهفته است.

صورت عشق را فقط درازای عشق و اعتماد را فقط در ازای اعتماد،می تواند مبادله کند.
اگر می خواهید از هنر لذت ببرید باید از نظر هنری باسواد باشید؛
اگر میخواهید بر دیگران تاثیر بگذارید باید از آن دست افراد باشید که خود به خود، تاثیری برانگیزاننده و الهام بخش روی مردم به جا می گذارند.
همه ی روابط شما با  انسان های دیگر و طبیعت باید نمود محسوسی از زندگی واقعی و فردی باشد و یا با اراده شما انطباق داشته باشد.
اگر عشق بورزید اما عشق نخواهید عشق شما، عشق نمی آفریند؛
اگر عاشق بودن، نمود زندگی واقعی شما نباشد، نمی توانید خود را به یک معشوق تبدیل کنید.
در این صورت عشق شما ضعیف است و باید آن را به حساب بداقبالی گذاشت.

باید بر این واقعیت بسیار مهم تاکید کرد که توانایی  عشق ورزی به مثابه نوعی بخشیدن به سطح رشد شخصیت افراد بستگی دارد.
عشق ورزی مستلزم آن است که خصلت فیاض بودن در وجود فرد پررنگ باشد
و او بر وابستگی، احساس قدرت خودپرستانه، تمایل به استثمار دیگران با احتکار غلبه کرده باشد
و به نیروهای انسانی خود ایمان پیدا کرده باشد و شجاعت آن را داشته باشد
که برای رسیدن به اهداف خود بر قوای خویش تکیه کند.
هر چه این خصوصیات در وجود فرد، کم رنگ تر باشد بیشتر از بخشیدن خود و به تبع آن از عشق ورزیدن، هراس خواهد داشت.


برگرفته از کتاب هنر عشق ورزیدن اثر اریک فروم

دیدگاه‌های نوشته

*
*