فروشگاه زیبا باکس
0 محصولات نمایش سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

چگونه عشق واقعی خود را پیدا کنیم

عشق حقیقی و ماندگار زمانی پدیدار می شود و به سوی ما می آید که تلاش برای دستیابی به آن را در خارج از درون خود متوقف کنید.
برای یافتن عشق حقیقی  باید به درون خود متمرکز شوید.

غریزه کمال طلبی

یکی از قدرتمندترین نیروهای وابسته به عشق،مخصوصا عشق حقیقی  غریزه ی کمال طلبی است.
ما در شخصیت خود، بسیاری از خصوصیات جسمی و روانی را نداریم.
ممکن است هایی ویژگی مثل خونسردی، خلاقیت های مهارت عملی، طبعی شوخ، استحکام و حساسیت را نداشته باشیم.
ما در اعماق ذهن خود از این نقصان آگاه هستیم و وقتی با کسی آشنا می شویم که یکی از این خصوصیات مکمل را دارد،
جذب او شویم می خواهیم از طریق عشق، ضعف و کاستی خود را بهبود بخشیم و خود را کامل کنیم.

نقص های ما به هیچ عنوان مثل هم نیستند، پس منطقی است که هر فرد متفاوتی را جذاب می دانیم.
بعضی افراد حوصله ی ما را سر میبرند چون ویژگی های آن ها را خودمان هم داریم:
به عنوان مثال به کسی که مثل خودمان خونسرد است نیاز نداریم. اگر چنین باشد از افرادی که بیش از حد، آرام و ساکت هستند هراس داریم،
نیاز ما آن است که کمی خلاقیت و شیطنت به وجودمان تزریق شود.

غریزه تایید خواهی

این غریزه که به عشق منجر میشود. ما در زمینه ی بسیاری از احساسات و موضوعات تنها هستیم
و شمار زیادی از افراد، احساسات و افکار ما را تایید نمیکند
یا به آنها علاقه ندارند، شاید از بعضی افراد که از همه نظر محبوب هستند متنفر باشیم؛
چه بسا توانمندی های دیگران سبب تشویش و اضطراب ما شود،
غم و غصه هایی داریم که از قرار معلوم هیچ کس دیگری در آنها با ما سهیم نیست

یا هیجانات و علائفی داریم که دیگران به آنها علاقه نشان نمیدهند.
بنابراین ما جذب کسانی میشویم که ابعاد مهجور مانده ی ما را درک میکنند، ما عاشق آنها می شویم چون میتوانند خصوصیات ظریف، خاص و عجیب ما را تایید کنند.
آنها ما را میفهمند. اما ارتش پرشماری از آدم های دیگر هیچ اعتنایی به دغدغه های ما ندارند.

غریزه گرایش به امور آشنا

نوع تجربه ای که در کودکی از عشق داشته ایم تا حد زیادی بر نوع نگاهی که در بزرگ سالی داریم تاثیر می گذارد.
ما در بزرگسالی، جذب کسانی میشویم که در کودکی عاشق آن ها بوده ایم .
این فرضیه ممکن است دل سردکننده به نظر برسد چون ما بنا به فطرت طبیعی خود، نگاه جنسی به والدین را نفرت آمیز میدانیم؛ اما منظور من این نیست.
در واقع من نمیگویم که ما عاشق کسایی میشویم که شباهت بسیاری به والدین مان داشته باشند.
سخن من صرفا آن است که بعضی هایی ویژگی که در بزرگسالی به نظر ما جذاب می رسند
همان هایی هستند که در کودکی، در وجود کسانی که مراقب ما بوده اند دیده ایم دلبستگی ما به والدین ممکن است باعث شود
که در بزرگسالی دنبال نوعی شباهت و احساس آشنایی باشیم.
وقتی به خانه برمی گشتیم در میان بازوان آن ها آرامش خود را باز می یافتیم و از حمایت عاطفی آن ها بهره مند میشدیم.

مهم نیست الان چند ساله هستیم چون آن ها همچنان با لحنی دلنشین ما را به صدا میکنند و اهمیت نمیدهند دیگران چه فکر میکنند.

مشکل ما با غریزه کمال طلبی

غریزه کمال طلبی ما را به سوی کسانی میکشد که نقاط قوتشان، ضعف های ذاتی ما را جبران می کند.
این در عمل به آن معناست که اگر میخواهیم به کمال برسیم باید دو چیز اتفاق بیفتد:

بخواهیم که از دیگران چیزهایی را یاد بگیریم و شریک زندگی ما هم بخواهد که چیزهایی را به ما آموزش دهد و بالعکس.
موفقیت در زندگی عاشقانه  و رسیدن به عشق حقیقی به موفقیت ما در دو امر یادگیری و یاد دادن بستگی دارد.

متاسفانه ما معمولا در هر دو زمینه ناکام  می مانیم چه بسا فکر کنیم که به یادگیری نیاز نداریم.
ما معمولا نمی خواهیم تغییر کنیم چون تغییر دردناک است.
ما جذب نقاط قوت دیگران می شویم اما ضرورتا نمی پذیریم که باید های ضعف خود را اصلاح کنیم.

مشکل ما با غریزه ی تایید خواهی

منشور عشق به ما گوید که یک عاشق راستین بدون آنکه لازم شود حرف بزنیم ما را درک میکند و باید هم درک کند.
آن ها از طریق کشف و شهود، لایه های متروک و آشفته و پیچیده ی وجود ما را درک و تایید می کنند.

آرزوی قشنگی است اما در مدت بلند مشکل بزرگی ایجاد میکند. این تصور باعث میشود خود را از یک کار دشوار اما ضروری بی نیاز بدانیم.
به عبارت دیگر ما لازم  نمیدانیم «خود» را توضیح دهیم.

خطرات غریزه ی تایید خواهی

یکی از خطرات بزرگ غریزه تاییدخواهی این است که وقتی برطرف نمی شود،رنجش خاطر عمیقی، به بار می آورد.
در روانشناسی عشقی پدیده رنجش یکی از صفات بارز عشق حقیقی  به شمار می آید.
ما از دست ی همه آنهایی که فکر کنیم می باید ما را درک کنند اما در فلان موقعیت ما را درک نکرده اند می رنجیم.
ما  میتوانیم کار اشتباه آنها را توضیح دهیم ولی اگر چنین کنیم به آن معناست که اند نتوانسته به طور شهودی ما را درک کنند،
بنابراین لیاقت عشق ما را ندارند.

مشکل ما با غریزه ی گرایش به امور آشنا

ما در بزرگسالی  می خواهیم از راه عشق، عواطفی که در دوران کودکی تجربه کرده ایم را دوباره کشف کنیم.
شریک زندگی زمانی برای ما جذاب خواهد بود که وجودش بسیاری از احساساتی که به والدین خود داشته باشیم را برای ما زنده کند.
با این حال ویژگی های پدر و مادر به مهربانی و درک کردن محدود نمی شود
و عشق آن ها ممکن است عناصر مشکل آفرین زیادی به همراه داشته باشد.
به عنوان مثال آن ها ممکن است  انسان هایی افسرده، غیر قابل اعتماد، تحقیرگر و بی نظم بوده باشند.
اگر شخصی که اکنون روبروی ماست های ویژگی خوشایند والدین ما را داشته باشد ممکن است احساس کنیم که عاشق او شده ایم.
ممکن است برخی گزینه ها را بدون آنکه عیب خاصی داشته باشند
رد کنیم و خودمان هم نمیدانیم  چرا این کار را میکنیم!

در این نوع مواقع فقط می گوییم: زیاده از حد خوب است یا کمی کسل کننده است.
در واقع از طریق این اصطلاحات میگوییم:

«خصوصیات  مسئله داری که بدانم در کودکی، مشابه آن ها را دیده ام هیچ جذابیتی برایم ندارند»
یا
 «راه و رسم عشق ورزی من به گونه ای است که این صفات نمی توانند مرا اذیت کنند.

به طور کلی صفات متضادی که برایمان خوشایند است

  1. ثروتمند
  2. دقیق و منظم
  3. موقر و مودب
  4. عمیق و باهوش

صفات خوب فردی که به او حساسیت پیدا کرده ایم

  1. علاقه بی به مادیات
  2.  نظم-بی و گیر- آسان
  3. صریح و صمیمی
  4. نگرسطحی

برگرفته از کتاب “چگونه عشق خود را پیدا کنیم” اثر آلن دوباتن

دیدگاه‌های نوشته

*
*